| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بودن ونبودن
![]() نیمه خالی فنجانت را سرکشیدم؛ قلب پر از مهرت را. نیمه پر فنجانم را سر کشیدی؛ قلب سرشار از کینه ام را فنجانی پر از شربت سرب و شوکران... اکنون من برای همیشه خلاء نبودنت را جانشین خلاء بودنهایت کرده ام...
(نقاشی اثر وینسنت ونگوگ:گلهای آفتابگردان) |+| نوشته شده توسط سودابه محمدپور در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 و ساعت 21:1 |
جهان خواب آلود
گاهی وقتها اینقدر دست به قلم نمی برم که وقتی یکدفعه بعد از یک مدت طولانی میرم سراغش، احساس چندش و نفرت قلم رو نسبت به این اتفاق توی دستهام حس می کنم. قلم توی دستهام فریاد میزنه: برو تا به حال کجا بودی؟ دوباره سر و کله ات پیدا شد! بازم میخوای با دستهای من این صفحه سفید بی گناه رو قربانی کدوم اندیشه بی سرو ته کنی، افکار هذیانیت رو برای خودت نگهدار. چه اصراری داری که من اونا رو برای تو فریاد کنم؟! چرا اینقدر شبیه این دنیا شدی؛ خودخواه، از خود متشکر و بی خیال. فقط به فکر گفتن حرفهای خودت هستی، هرجوری که شده از هر راهی که بهت نزدیکتره و چه راهی آسونتر از فدا کردن این قلم و کاغذ بی ریا و صبور.... این شعر مایاکوفسکی درباره جهان رو شنیدی: ... می بینید باز آسمان سرخ است از خون کشتار باز ستاره ها را سربریده اند هی! با توام آسمان! بردار کلاهت را! دارم سان می بینم صدایی بر نمی خیزد جهان گوش گنده اش را گوش پر ستاره پر کنه اش را برروی دست گذاشته است خفته است. درست شبیه همون جهانی شدی که بی خیال همه چیز گرفته خوابیده و هر وقت دلش بخواد و به نفعش باشه چشمهاشو باز می کنه... پریدم وسط حرفهای قلمی که از اختیارم خارج شده بود: ... و خمیازه قبل از بیدار شدنش میشه زلزله و طوفان و هزارتا بدبختی دیگه به علاوه تمام اون فلاکتهایی که بشر بینوا توی این دنیای درندشت گرفتارشه! حالا تو بگو جهانی که بیدارشدنش این همه باعث دردسره ، همون بهتر نیست که همیشه خواب باشه؟!! |+| نوشته شده توسط سودابه محمدپور در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 20:50 |
رفتی و سرزمین شعر بی قیصر ماند
بالهای کودکی باز آن احساس گنگ و آشنا در دلم سیر و سفر آغاز کرد باز هم با دستهای کودکی سفره تنگ دلم را باز کرد بازبرگشتم به آن دوران دور روزهای خوب و بازیهای خوب قصه های ساده مادربزرگ در هوای گرم شبهای جنوب از فراز تپه می آمد به گوش زنگ دور و مبهم زنگوله ها کوچه های روستا تنگ غروب محو می شد در غبار گله ها های وهوی کوچه های شیطنت دست دادن با مترسکهای باغ حرفهای آسمان و ریسمان حرفهای یک کلاغ و چل کلاغ روزهای دسته گل دادن به آب چیدن یک دسته گل از توی باغچه جستجوی عینک مادر بزرگ توی گرد و خاک روی طاقچه... چشمها ، هول وهراس ثبت نام دستها بوی کتاب تازه داشت گرچه کیف ما پر از دلشوره بود باز هم دلشوره ها اندازه داشت "باز باران با ترانه " می گرفت دفتر"تصمیم کبری" خیس بود "خاله مرجان" و خروس ساده اش که پر و بالش سراپا خیس بود... قهرها وآشتی های قشنگ با زبان آشنای زرگری یک دو چرخه ، چند چشم منتظر بعد از آن هم بوی چسب پنچری چال میکردیم زیر یک درخت لاشه گنجشکهای مرده را چینه می دادیم نزدیک اجاق جوجه های زرد سرماخورده را خواب می رفتیم روی سبزه ها سیر می کردیم توی آسمان راه می رفتیم روی ابرها تاب می بستیم بر رنگین کمان... ناگهان آن روزها را باد برد روزهایی را که گل می کاشتیم روزهایی که کلاه باد را از سرش با خنده بر می داشتیم بالهای کاغذی آتش گرفت قصه های کودکی از یاد رفت خاکبازیهای ما را آب برد بادبادکهای ما بر باد رفت آه ، آیا می توان آغاز کرد باز این راه به پایان برده را؟ می توان در کوچه ها احساس کرد باز بوی خاک باران خورده را؟ می توان یک بار دیگر باز هم بالهای کودکی را باز کرد؟ چشمها را بست و بر بال خیال تا تماشای خدا پرواز کرد؟ قیصر امین پور |+| نوشته شده توسط سودابه محمدپور در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 17:20 |
سوم آبان:آخرین مهتاب شبی که شاعری از کوچه ای گذشت
همه می پرسند چیست در زمزمه مبهم آب چیست در زمزمه دلکش ابر ... چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال چیست در خلوت خاموش کبوترها چیست در کوشش بی حاصل موج چیست در خنده جام که تو چندین ساعت مات ومبهوت به آن می نگری؟ نه به ابر، نه به آب نه به این خلوت خاموش کبوترها نه به این آبی آرام نه به این آتش سوزنده که افتاده به جام من به این جمله نمی اندیشم همه را می بینم ، می شنوم من به این ها هیچ نمی اندیشم به تو می اندیشم.
|+| نوشته شده توسط سودابه محمدپور در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 20:16 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
شهریور 1388مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 پيوندها
شبهای روشنFOREVER AUTUMN Strangers In The Night کلمآتش سینما زندگی است فانوس خیال احمد شاملو حسین پناهی آلاچیق عشق صادق هدایت فریدون مشیری سینمای خودمونی روز موقت ALL THAT I BLEED سروده های شهرام معقول خط خطی میکنم،پس هستم نصیر رضایی نژاد هنر از دریچه ای دیگر کامران نجف زاده محمد قائدی توهم فانتزی هفت وادی شعر انجمن مجازی شعر ایران oldpilot محمد صادقی پرنیان شهرسوخته کوه پاک کلاردشت قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |