تبليغاتX
ارغنون
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اندر حکایت روز شعر و ادب فارسی

نمیدونم چرا  امروز باید روز بزرگداشت شعر و ادبیات فارسی باشه؟! میگن به بهانه سالگرد استاد محمد حسین شهریار . اما شهریار اگر نه کمتر از هزاران هزار شاعر  و ادیب فرهیخته این کشور برای  ادبیات فارسی  تلاش نکرده باشه ، بیشتر از بقیه هم کاری نکرده . در نهایت احترام به این شاعر خوب ، میشد روزی رو به بزرگداشت ایشون اختصاص داد مثل روزهای بزرگداشت حافظ یا سعدی یا مولونا و غیره . در شرایطی که خیلی از شاعرای ما همون یه بزرگداشت رو هم  تو تقویم براشون قایل نشدن، و خیلیاشونو اصلا نمیدونیم در سلامتی و رفاه هستن و یا حتی در قید حیات ؛ اینکه روز سالگرد یکی از  شاعران  معاصر رو به این نام  توی تقویم فرهنگی کشورمون ثبت کنیم، انصافا شما بگید  بیرحمی در حق این همه شاعر و نویسنده و ادیب کشورمون نیست که اینقدر تعدادشون زیاده و نامهاشون آشنا که اگه اسم ببرم n صفحه  جا میگیره؟!!...

|+| نوشته شده توسط سودابه محمدپور در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 15:11 | 
سینما

 

 

امروزروز سینمابود. سینمایی که برای خیلی ها صنعته، برای خیلی ها هنر، برای بعضی ها مهمترین بخش زندگی و برای بعضی های دیگه حتی تمام زندگیشون. هنر- صنعتی که برادران لومیر به جامعه بشری عرضه کردند.سینمایی که با حرکت یه قطار خودشو به مردم متحیر وهیجانزده و مقهور این فن نشون داد و هنوزهم که هنوزه داره تو عرصه صنعت وهنر به پیش میره . سینمایی که تو کشور ما با اکران دختر لر خاطره انگیزترین لحظات رو ساخت ، برای سینمادوستان اون نسل و حتی امروز. وبعدش چه هنرمندانی که اومدند و فیلمهای ماندگارشون هست و خودشون ...حیف که بعضی هاشون دیگه نیستند تا با اون ذهن خلاقشون اندیشه های زیباشونو با زبان سینما به ما منتقل کنند. کسانی که به نوعی مولف سینمای امروز ما هستند؛ میراثی که برامون به جا گذاشتند و چه خوبه که ما این میراثو پاس بداریم ، نه اینکه بیایم و با ساختن فیلمهای بی سروته و پوچی که حتی ارزش یک بار دیدن ندارند هم انرژی کلی بازیگر با استعداد رو به هدر بدیم و هم کلی وقت و هزینه های دیگه رو تلف کنیم  تا مردم پاشونو بذارن تو سینما و این فیلمها رو ببینند وخدای نکرده به مرور زمان سلیقه سینمایی و هنریشون مبتذل وسطحی بشه .واقعا اونروزما چه جوابی به امثال علی حاتمی ها می تونیم بدیم که دیگه رفتن از پیش ما از بس که برامون فیلم ساختن و ما قدرشونو ندونستیم ؛ اون هم مایی که توی یه مقطعی این همه از فیلمهای فارسی انتقاد می کردیم!

            هنرمند سرمایه ارزشمندیه که باید بپذیریم  متاسفانه مثل تمام منابع دیگه یه روز به پایان میرسه، هرچند که باید از ورای این جسم خاکی بهش نگاه کنیم. اون ابدی میشه؛ با آثارش . وسینما یکی از

راههای پیوستن به ابدیت یک انسان خلاق وهنرمنده. روز سینما به همه اونهایی که سینما رو دوست دارند

و همه اونهایی که عاشقانه برای پیشرفتش تلاش می کنند، همه اونهایی که فیلم خوب میسازند و همه اونهایی که خوب فیلم می بینند، مبارک!

|+| نوشته شده توسط سودابه محمدپور در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 21:56 | 
خدایی که زوربا می شناخت

- ارباب آیا خدایی هست؟ بلی یا نه؟ عقیده تو چیست ارباب اگر خدایی هست،چون همه چیز ممکن است، به نظر تو چه شکلی است؟

من شانه ها را بالا انداخته سکوت کردم و زوربا چنین ادامه داد:

- ارباب شوخی نمی کنم .به نظر من خدا درست به شکل خود من است ، منتهی بزرگتر،نیرومندتر ودیوانه تر از من؛ ضمنا فناپذیر هم هست. درکلبه اش که در آسمان است ، روی تلی از پوستین نشسته است . البته کلبه او نظیر کلبه های ما از حلب خالی نفت درست نشده بلکه از ابرساخته شده است. در دست راستش کارد یا ترازویی که به درد بقالها و قصابها می خورد، دیده نمی شود بلکه قطعه ابربسیار بزرگی در دست دارد که نظیر ابری باران زا پر از آب است . در طرف راستش بهشت و در دست چپش دوزخ قرار دارد. وی به داوری افراد بشر مشغول است . روحی پیدا می شود؛ بینوا کاملا لخت وبرهنه است زیرا جسدش پوسیده و از میان رفته است، آری لخت است و چون بید لرزان! خداوند نگاهی به او می کند و زیر لب می خندد ولی مجبورست نقش غولی را ایفا کند. لاجرم با صدایی رعدآسا می گوید: بیا جلو ،بدبخت بینوا ، بیا جلو! 

آنگاه سوال وجواب شروع می شود. روح بینوا و برهنه خود را به پای خداوند می افکند وطلب رحمت و بخشایش می کند. فریاد بر می آورد: آری من گناهکارم . آنگاه گناهانی را که مرتکب شده است یکایک بر می شمرد. یک سلسله چرندیاتی می گوید که پایان هم ندارد. خداوند با خود می گوید: این یکی دیگر تحمل پذیر نیست، کارش خیلی خراب است.

خمیازه ای می کشد!چلپ!چلپ! با یک حرکت اسفنج کلیه گناهانش را از لوح گناه وثواب پاک می کند و بر آنها قلم عفو می کشد. آنگاه می فرماید: دور شو! برو، راه بیفت ، بدو به سمت بهشت! و به دربان بهشت می گوید: در را به روی این بینوا بگشای!

زیرا ارباب ،همانطور که می دانی خدا خیلی آقاست و خوب لازمه آقایی هم بخشش وگذشت است.

 

بخشی از: زوربای یونانی ، اثر: نیکوس کازانتزاکیس

|+| نوشته شده توسط سودابه محمدپور در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 20:2 | 
مرگ بیرحمانه یک شاعر

فدریکو گارسیا لورکا  چهره درخشان شعر اسپانیاست او در 1899در خانواده مرفهی اهل غرناطه متولد شد . او هرگز یک شاعر سیاسی نبود اما نحوه برخوردش با تضادها وتعارضات درونی جامعه اسپانیا به گونه ای بود که وجودش برای فاشیستهای هواخواه فرانکو تحمل ناپذیر بود. وچنین بود که در نخستین روزهای جنگ داخلی اسپانیا در نیمه شب 19 اوت 1936 به دست گروهی از اوباش فالانژ گرفتار شد ودر تپه های شمال گرانادا در فاصله کوتاهی از مزرعه زادگاهش به فجیع ترین صورتی تیرباران شد بی آن که هرگز جسدش به

دست آید یا گورش بازشناخته شود.لورکا اکنون جزیی از خاک اسپانیاست همچنان که آثار او جزیی از فرهنگ پربار اسپانیایی است :

                                    - عقابان کوچک!(با آنان چنین گفتم)

                                    گور من کجا خواهد بود؟

- در دنباله دامن من!(چنین گفت خورشید)

- در گلوگاه من!(چنین گفت ماه)    

                    **************************************

 

Federico García Lorca

 

ترانه ای که نخواهم سرود

من هرگز

خفته است روی لبانم

ترانه ای که نخواهم سرود من هرگز.

بالای پیچک کرم شبتابی بود

و ماه نیش می زد با نور خود بر آب .

چنین شد پس که من دیدم به رویا

ترانه ای را

که نخواهم سرود من هرگز.

ترانه ای پر از لب ها

و راه های دوردست ،

ترانه ساعات گمشده

در سایه های تار،

ترانه ستاره های زنده

بر روز جاودان.

                

 برگرفته از:همچون کوچه ای بی انتها، گردآوری وترجمه: احمد شاملو

|+| نوشته شده توسط سودابه محمدپور در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 16:39 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar